تبليغاتX
گلبرگ های تنهایی

گلبرگ های تنهایی
تراوشات ذهنی یه نیمچه مهندس... 
نويسندگان
پيوندهای روزانه
ﺗﻮ ﮐﺠﺎﯾﯽ ﺳﻬﺮﺍﺏ؟ﺁﺏ ﺭﺍ ﮔﻞ ﮐﺮﺩﻧﺪ. ﭼﺸﻢ ﻫﺎ ﺭﺍﺑﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﭼﻪ ﺑﺎ ﺩﻝ ﮐﺮﺩﻧﺪ... ﻭﺍﯼ ﺳﻬﺮﺍﺏ ﮐﺠﺎﯾﯽ ﺁﺧﺮ؟...ﺯﺧﻢ ﻫﺎ ﺑﺮ ﺩﻝ ﻋﺎﺷﻖ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺧﻮﻥ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺷﻘﺎﯾﻖ ﮐﺮﺩﻧﺪ...ﺗﻮ ﮐﺠﺎﯾﯽ ﺳﻬﺮﺍﺏ؟ ... ﮐﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﻧﺰﺩﯾﮑﯽ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺩﺍﺭ ﺯﺩﻧﺪ،ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺳﺎﯾﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺯﺩﻧﺪ... ﺍﯼ ﺳﻬﺮﺍﺏ ﮐﺠﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺒﯿﻨﯽ ﺣﺎﻻ ﺩﻝ ﺧﻮﺵ ﻣﺜﻘﺎﻟﯽ ﺍﺳﺖ! ﺩﻝ ﺧﻮﺵ ﺳﯿﺮﯼ ﭼﻨﺪ؟ ﺻﺒﺮ ﮐﻦ ﺳﻬﺮﺍﺏ!...ﻗﺎﯾﻘﺖ ﺟﺎ ﺩﺍﺭﺩ؟

[ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 1:39 ] [ کیمیا ]

می گویند:  "مریلین مونرو " یک وقتی نامه ای به " البرت اینشتین " نوشت که فکرش را بکن که اگر من و تو ازدواج کنیم  بچه هایمان به زیبایی من و هوش و نبوغ  تو...  چه محشری می شوند! آقای "اینشتین"در جواب نوشت:ممنون از این همه لطف و دست و دلبازی خانوم. واقعا هم که چه غوغایی می شود!  ولی این یک روی سکه است، فکرش را بکنید که اگر قضیه بر عکس شود چه رسوایی بزرگی بر پا می شود !

 

[ جمعه سی ام دی 1390 ] [ 20:44 ] [ سیما ]

حسني نگو جوون بگو
علاف و چش چرون بگو
موي ژلي ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ، واه واه واه
نه سيما جون ،نه رعنا جون
نه نازي و پريسا جون
هيچ کس باهاش رفيق نبود
تنها توي کافي شاپ
نگاه مي کرد به بشقاب !
باباش مي گفت : حسني مي ري به سر بازي ؟
نه نمي رم نه نمي رم
به دخترا دل مي بازي ؟!
نه نمي دم نه نمي دم
گل پري جون با زانتيا
ويبره مي رفت تو کوچه ها
گليه چرا ويبره ميري ؟
دارم ميرم به سلموني
که شب برم به مهموني
گلي خانوم نازنين با زانتياي نقطه چين
يه کمي به من سواري مي دي ؟!
نه که نمي دم
چرا نمي دي ؟
واسه اينکه من قشنگم ، درس خونم وزرنگم
اما تو چي ؟
نه کا رداري ؟ نه مال داري ؟ فقط هزار خيال داري
موي ژلي ،ابرو کوتاه ، زبون دراز ،واه واه واه

در واشد و پريچه
با ناز اومد توو کوچه
پري کوچولو ، تپل مپولو ، مياي با من بريم بيرون ؟
مامان پري ،از اون بالا
نگاه مي کرد توو کوچه را
داد زد وگفت : اوي ! بي حيا
برو خونه تون تورا بخدا
دختر ريزه ميزه
حسابي فرز وتيزه
اما تو چي ؟
نه کار داري ؟ نه مال داري ؟ فقط هزار خيال داري
موي ژلي ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ،واه واه واه
نازي اومد از استخر
تو پوپکي يا نازي ؟
من نازي جوانم
مياي بريم کافي شاپ؟
نه جانم
چرا نمي اي ؟
واسه اينکه من صبح تا غروب ،پايين ،بالا ،شمال ،جنوب ،دنبال يک شوهر خوب
اما تو چي ؟
نه کار داري ؟ نه مال داري ؟ فقط هزار خيال داري
موي ژلي ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ،واه واه واه
حسني يهو مثه جت
رسيد به يک کافي نت
آن شد ورفت تو چت رووم
گپيد با صدتا خانووم!
هيشکي نگفت کي هستي ؟
چي کاره اي چي هستي ؟
تو دنياي مجازي
علافي کرد وبازي
خوشحال وشادمونه
رفت ورسيد به خونه
باباش که گفت: حسني برات زن بگيرم ؟
اره مي خوام اره ميخوام
حسني اومد موهاشو
يه خورده ابروهاشو
درست وراست وريس کرد
رفت و توو کوچه فيس کرد
يه زن گرفت وشاد شد
زي زي شد و دوماد شد…

[ جمعه سی ام دی 1390 ] [ 14:21 ] [ سیما ]

شکسپیر : اگر کسی راا دوست داری رهایش کن سوی تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول برای تو نبوده...... 


دانشجوی زیست شناسی : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن … او تکامل خواهدیافت...

 
دانشجوی آمار : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن … اگر دوستت داشته باشد ، احتمال برگشتنش زیاد است و اگر نه احتمال ایجاد یک رابطه مجدد غیر ممکن است...

دانشجوی فیزیک : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن …اگر برگشت ، به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه یا اصطکاک بیشتر از انرژی بوده و یا زاویه برخورد میان دو شیءبازاویه صحح هماهنگ نبوده است ......

دانشجوی حسابداری : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن … اگر برگشت ، رسید انبار صادر کن و اگر نه ، برایش اعلامیه بدهکار بفرست....... 

دانشجوی ریاضی : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن … اگر برگشت ، طبق قانون ۲=۱+۱ عمل کرده و اگر نه در عدد صفر ضربش کن ........

دانشجوی کامپیوتر : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن … اگر برگشت ، از دستور کپی - پیست استفاده کن و اگر نه بهتر است که دیلیت اش کنی...... 

دانشجوی خوشبین : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن… نگران نباش بر می گردد...... 

دانشجوی عجول : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن … اگر در مدت زمانی معین بر نگشت فراموشش کن ........

دانشجوی شکاک : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن …اگر برگشت ، از او بپرس ” چرا ” ؟ 

دانشجوی صبور : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن …اگر برنگشت ، منتظرش بمان تا برگردد... 

دانشجوی رشته صنایع : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن …اگر برگشت ، باز هم به حال خود رهایش کن ، این کار را مرتب تکرار کن…….!!!!

[ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 ] [ 13:37 ] [ سیما ]

زندگی شاید آن لحظه مسدودیست

که نگاه من ، در نی نی چشمان تو خود را ویران می سازد

و در این حسی است

که من آنرا با ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت

در اتاقی که به اندازه ی یک تنهائیست

دل من که به اندازه ی یک عشقست

به بهانه های ساده ی خوشبختی خود می نگرد

به زوال زیبای گل ها در گلدان

به نهالی که تو در باغچه ی خانمان کاشته ای

و به آواز قناری ها

که به اندازه ی یک پنجره می خوانند

[ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 ] [ 11:37 ] [ سیما ]

ای عشق ...

از تو زهر است

بکامم .

بی تو چندین نفس آمد و رفت این گران جانِ پریشانِ پشیمان را ؟

کودکی بودم وقتی که تو رفتی ... اینک دختری است ز اندوه تو سرشار هنوز

شرمساری که به پنهانی چندی است به درد در دل خویش گریست

نشد از گریه سبک بال هنوز آن سیه دستِ سیه داس سیه دل

که تو را چون گلی با ریشه از میان دل من کند و ربود ...
[ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 ] [ 0:38 ] [ سیما ]

 

خدایا مرا ببخش  

به خاطر 

 تمام درهایی که کوبیدم    

و  

  

خانه ی تو نبود... 

 

ای کاش قلب خود را می کوبیدم!...

که خانه توست...

[ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 ] [ 19:59 ] [ سیما ]
خیلی وقت بود دنبال این شعر شاملو بودم ..

دهانت را می‌بویند  " مبادا که گفته باشی دوستت دارم "

دلت را می‌پویند 

روزگار غریبی‌ست نازنین

روزگار غریبی‌ست نازنین

و عشق را کنار تیرک راهبند تازیانه می‌زنند

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

و در این بن‌بست کج و پیچ سرما

آتش را به سوخت‌وار سرود و شعر فروزان می‌دارند

به اندیشیدن خطر مکن روزگار غریبی‌ست

آن که بر در می‌کوبد شباهنگام به کشتن چراغ آمده است

نور را در پستوی خانه نهان باید کرد

آنک قصابانند بر گذرگاهها مستقر

با کنده و ساتوری خون آلود

روزگار غریبی‌ست نازنین

و تبسم را بر لبها جراحی می‌کنند و ترانه را بر دهان

شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

کباب قناری بر آتش سوسن و یاس

روزگار غریبی‌ست نازنین

ابلیس پیروز مست

سور عزای ما را بر سفره نشسته است

خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد.


[ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 ] [ 14:1 ] [ کیمیا ]

ديشب هنگامي که دلم بسيار شکسته بود از نامردي هاي اين مردم آدم نما 

سرم را گذاشتم روي پاهاي خداي مهربانم و آهسته گريستم 

دستش را لاي موهايم کردو بهم گفت دخترکم از چه ناراحتي بگو 

بگو ميخواهم مرحم دردت باشم بگو مي خواهم سنگ صبورت باشم 

دستانش را بوسيدم و گفتم خداي من قلبم را شکستند روحم را آزار دادند 

و بي شرمانه به من ظلم کردند . 

او خم شد و پيشانيم را بوسيد و گفت عزيزم ناراحت نباش آنها قلب من را هم شکستند 

مني که خداي آنهايم مني که بهترين ها را بهشان دادم مشکلي نيست 

مانند من صبور باش ببين و ساکت باش بسپارشان به زمان 

که اين نيز ميگذرد . 

نميدانستم چه بگويم بلند شدم و محکم بغلش کردم و گفتم 

خدايا اگر تو را نداشتم چه ميکردم در اين دنياي نامردي ها 

اگر تو کنارم نبودي چگونه مي توانستم اين همه خيانت را تحمل کنم 

خداي مهربانم دوستت دارم . 

او نيز درحالي که من را محکم در سينه خود ميفشرد گفت 

عزيز دلم من هم تو را دوست دارم حال در آغوش من بخواب تا تمام 

غمهايت را فراموش کني . 

و من در آغوش گرم و مهربان او بخواب رفتم و ديدم واقعا وقتي او هست 

دل به ديگري بستن براي چه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

[ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 ] [ 12:27 ] [ سیما ]
2
امتحانات ترمم شروع شده منم که عاشق درس خوندن از پنج شنبه تا حالا حتی یک کلمه هم نخوندم تا الان دنبال کارای مقاله ی مسخرم بودم آخه 2نمره هم داشت واالا کلن بی خیالش می شدم من نمی دونم آخه منی که مثلا رشتم مهندسیه چرا باید یه هفته رو یه مقاله ی مزخرف ادبیات کار کنم تازه میگه شماره صفحه های کتاب هایی که استفاده کردید هم تو پاورقی بنویسید.اگه یه ترم دیگه با این وضع ادبیات داشتم اون وسط یه دکترای ادبیات هم گرفته بودم.

یه حس خاصی نسبت به دانشگاه دارم گاهی عاشقانه دوستش دارم وگاهی.....

نمیدونم شاید چون اولشه این حسو دارم و بعدش درست بشه.

حقیقتش من از اول عاشق پزشکی بودم ولی خانوادم میگفتن ریسکش بالاست منم که جایی غیر از تهران نمی خواستم می ترسیدم برم تجربی و قبول نشم اون وقت مامانم اینا بگن ما که بت گفتیم ریسکش بالاست خودت گوش نکردی و مجبور شم یا یه سال دیگه بخونم یا برم یه رشته ی دیگه که دوستش ندارم.

وقتی وارد رشته ریاضی شدم دنبال یه هدف بودم که به خاطر اون درس بخونم تا وقتیکه با صنایع آشنا شدم وشد همه ی فکر و ذکرم اونم دانشگاه تهران.

هدفم شده بود رتبه 800که صنایعutقبول شم ولی وقتی رتبه ها اومد باورم نمی شد من244؟محاله اشتباه شده ولی درست بود و من به شریف رسیدم.


[ یکشنبه یازدهم دی 1390 ] [ 22:13 ] [ کیمیا ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام بر همه پارسی زبانان ...ما دو دختر هستیم که سال اول مهندسیمونه سرشار از احساسو و عاشق ادب...این وبلاگمونه درباره همه چی توش هست از مهندسی تا زندگی و هستی. اگه دوست دارین در این وبلاگ مطلب مورد علاقتون نمایش داده بشه عنوان مورد نظرتونو بگین تا ما براتون مطلب بذاریم...امیدوارم از مطلب خوشتون بیاد نظریادتون نره....
دوستون دارین همه شما عزیزان را...
آرشيو مطالب
امکانات وب
Online User

statistics


Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت


بک لینک طراحی سایت